ناصر خسرو

61

گشايش و رهايش ( فارسى )

و مخالف نباشد يك از ديگر پيدا نيايد . و چون آفتاب به روزن خانه در افتد بر آن خط تابش روشنايى افتد و ذرّه آنچه بر آن خط باشد روشنى پذيرد همچون ديگر جسم‌ها كه به آفتاب روشن شوند آن ذرّه همچنين است ، و ليكن بغايت خردى و سودگى است ؛ و چون خانه همه تاريك باشد مگر آن يك خط ، آن روشنايىها بدان تاريكىها در فسرده شود آن ذرّه‌ها پيدا آيد از بهر آن كه [ 53 ] تاريكى مخالف روشنايى است ، مر روشنايى را از خويشتن دور دارد ، و چون روشنايى از او جدا گشت پيدا آيد ، و ضد را به ضد بدين طريق بتوان شناخت . اما آنچه پرسيدى كه اگر ذرّه همه از زمين است چرا بعضى از او مىفروآيد و بعضى به هر جايى مىشود ؟ جوابش آن است كه آن سونش‌ها كه از زمين و نبات و حيوان است كه همى هوا گيرد متفاوت است : بعضى خردتر است و بعضى بزرگتر ، از بهر آن كه نبات و حيوان چنين خرد و بزرگند ؛ و سونش آنچه قوىتر باشد درشت‌تر باشد و آنچه خردتر باشد از نبات و حيوان همچنين برگ و موى او ضعيف‌تر . پس آنچه سبك‌تر و خردتر باشد در هوا همىگردد و آنچه گران‌تر بود سوى زمين گرايد . و همچنين حال نفس مردم كه از دهان به روزگار زمستان بخار بيرون آيد كه هوا سرد باشد مر او را بتوان ديد و به تابستان پيدا نباشد ، و سبب ديدن او به زمستان آن است كه بخارها همه به سوى زمين گراينده است و هوا سرد باشد و آن بخارها كه از دهان برون آيد گرم باشد و مخالف هواى زمستان و بدان گرمى كه در او باشد آن نفس سوى هوا بر شود ، و به دو گونه آن نفس مر هواى زمستان را مخالف باشد هم به گرمى و هم به نو شدن و همهء حال‌هاى او مخالف باشد تا